تبلیغات
کوچ kooch

کوچ kooch
ماه فرو ماند از جمال محمد(ص) سرو نباشد به اعتدال محمد(ص) 
قالب وبلاگ

استاد محمّد بهمن‌بیگی، یكی از چهره‌های محبوب و آشنای عرصه فرهنگ و ادب و از بنیانگذاران آموزش عشایری است كه با تلاش و كوششِ وصف‌ناپذیر در جهت پرورش استعدادهای درخشانِ فرزندان عشایر ایران، قدم‌های ماندگار و ریشه‌ای برداشته است. استاد، در كتاب بخارای من ایل من، زندگی خود را این‌گونه ترسیم می‌كند: «من در یك چادر سیاه به دنیا آمدم. زندگانی را در چادر با تیر تفنگ و شیهه اسب آغاز كردم. تا ده سالگی حتی یك شب هم در شهر و خانه شهری به سر نبردم... زمانی كه پدر و مادرم را به تهران تبعید كردند، تنها فرد خانواده كه خوشحال و شادمان بود، من بودم. نمی‌دانستم كه فشنگ مشقی و تفنگم را می‌گیرند و قلم به دستم می‌دهند... پدرم مرد مهمی نبود. اشتباهآ تبعید شد... و دوران تبعیدمان بسیار سخت گذشت... چیزی نمانده بود كه در كوچه‌ها راه بیفتیم و گدایی كنیم. مأموران شهربانی ]رضاخان[ مراقب بودند كه گدایی هم نكنیم... به كتاب و مدرسه دلبستگی داشتم. دو كلاس یكی می‌كردم. شاگرد اوّل می‌شدم. تبعیدی‌ها، مأموران شهربانی و آشنایان كوچه و خیابان به پدرم تبریك می‌گفتند و از آینده درخشانم برایش خیال‌ها می‌بافتند. سرانجام تصدیق گرفتم. یكی از آن تصدیق‌های پررنگ و رونق روز. تبعیدی‌ها، مأموران شهربانی، كاسب‌های كوچه، دوره‌گردها، پیازفروش‌ها، ذرّت‌بلالی‌ها و كهنه‌خرها همه به دیدار تصدیقم آمدند. من شرم می‌كردم و خجالت می‌كشیدم. پدرم از شور و شوق اشك به چشم آورد. در مراجعت به خانه دیگر راه نمی‌رفت، پرواز می‌كرد... ملامتم می‌كردند كه با این تصدیق گرانقدر، چرا در ایل مانده‌ای و چرا عمر را به بطالت می‌گذرانی؟ تو تصدیق داری و باید مانند مرغكی در قفس در زوایای تاریك یكی از ادارات بمانی و بپوسی و به مقامات عالیه برسی. در پایتخت به تكاپو افتادم و با دانشنامه حقوق قضایی به سراغ دادگستری رفتم تا قاضی شوم و درخت بیداد را از بیخ و بن براندازم. دلم گرفت و از ترقّی عدلیّه چشم پوشیدم. در ایل چادر داشتم، در شهر خانه نداشتم. در ایل اسب سواری داشتم، در شهر ماشین نداشتم. در ایل حرمت و آسایش و كس و كار داشتم، در شهر آرام و قرار و غمخوار و اندوه‌گسار نداشتم. نامه‌ای از برادرم رسید. بوی جوی مولیان مدهوشم كرد. ترقّی را رها كردم. تهران را پشت سر گذاشتم و به سوی بخارا بال و پر گشودم. بخارای من ایل من بود».
این دانشی‌مردِ فرهیخته سرد و گرم روزگار چشیده به تجربه دریافته بود كه تنها راه نجات عشایر در بالا بردن سطح سواد جمعیّت عظیم عشایری است. مردمی كه با هرگونه ناملایمات زندگی می‌ساختند، شجاع و بخشنده بودند، با قناعت و صبوری زندگی می‌كردند، حلیم و صادق بودند، امّا روح لطیف خود را با مفاسد اجتماعی آلوده نمی‌كردند، غیور و ظلم‌ستیز بودند و تشنه معرفت و جویای دانش. چه كسی می‌بایست به این قشر محرومِ رنج‌كشیده توجّه می‌كرد.
استاد بهمن‌بیگی كه خود پرورده درد و رنج بود به خوبی می‌دانست كه كسی آستین بالا نخواهد زد و دولتمردان را نیز در سر، سودای تعلیم و تربیت و پروراندن استعدادهای افراد ایلیاتی نیست؛ از این‌رو دست به كار شد. تصمیم گرفت به جای چوب شبانی، قلم در دست كودكان عشایری نهد و خواندن و نوشتن را به طریق خاصّ خود به میان عشایر بَرَد تا جهل و بی‌سوادی را ریشه‌كن كند. شاید خود نیز در آن زمان بر این باور نبود كه قدمی كه برداشته است چگونه به بار خواهد نشست امّا مصمّم بود و با تمام توان در این عرصه قدم گذاشت. كوره‌راه‌های ایلی را به خیابان‌های پر زرق و برق شهری برگزید و اسبان رهوار را به خودروهای گران‌قیمت ترجیح داد و گویی با خود این ترانه ایلی را زمزمه می‌كرد كه:
من این باغ خرّم را
با اشك چشم سیراب كردم
چرا گلش برای دیگران
چرا خارَش برای من
آری! استاد مصمّم بود كه در بهار طبیعت و صفای كوهستانâ چراغ علم و معرفت را روشن كند و گلشنی از سوسن و سنبل بسازد كه خار چشم دشمنان گردد. اگر استاد بهمن‌بیگی زمزمه‌گر این ترانه بود كه:
داغ اگر یكی و درد اگر یكی بود
می‌شد چاره‌ای یافت
با صد داغ و صد درد
چه می‌توان كرد؟
ولی با همّت و اراده‌ای كه داشت نشان داد كه می‌توان صد داغ و درد را نیز چاره كرد، دست به كار شگرفی زد، با تشكیل كلاس‌های عشایری و تربیت معلّمان مؤمن و متعهّد برای تدریس، ایجاد كتابخانه‌های سیّار، دانش را به میان عشایر بُرد و از كودكان محروم، آینده‌سازانی بصیر و مطّلع ساخت. استاد، چون بنده عاشقی، شب و روز را به هم می‌دوخت تا بر تعداد مدارس عشایری افزوده شود، معلّم تربیت كند، از كمك‌های مالی دولتی و غیردولتی بهره‌مند شود تا كودكان مستعد امّا ستم‌كشیده، از حقّ مسلّم خود كه تحصیل و تربیت بود، محروم نشوند. استاد بهمن‌بیگی در حالی كه به راحتی می‌توانست به پست‌های مهم دولتی دست یابد پشت به همه چیز كرد، احساس درد و وظیفه در قبال هموطنان و هم‌عشیره‌های خود، او را به دامان طبیعت كشاند، زندگیِ شهری را به شهرنشینان واگذاشت، با غم و شادی و با رنج و محنتِ مردانِ خانه‌به‌دوشی كه مدام در حركت بودند، ساخت؛ و بیست و شش سال از عمر خود را صرف تعلیم و تربیت بچّه‌های عشایری نمود.
استاد به خوبی دریافته بود كه «كلید مشكلات عشایر در لابه‌لای الفبا است»، از این‌رو معتقد بود كه باید قیام كرد؛ و از این جهت، مردم را به یك قیام مقدّس دعوت كرد: قیام برای باسواد كردن مردم ایلات.
خدمات استاد بهمن‌بیگی به زودی نتیجه داد. بچّه‌های محروم ایلیاتی، مراحل دبستانی و دبیرستانی را پشت سر گذاشتند و راهیِ دانشگاه شدند.

بی‌شك  موفقیّت‌ها و آماده كردن كودكان برای فراگیری علوم و فنون و پرورش استعدادهای كودكان عشایری مدیون تحمّل رنج‌ها و تلاش‌های خستگی‌ناپذیر استاد بهمن‌بیگی است. امّا در این میان، استاد را غم دیگری نیز بود. استاد همواره از ستم مضاعفی كه بر دختران معصوم عشایری می‌رفت، رنج می‌برد و بر آن بود كه دختران را نیز زیر پوشش تعلیم و تربیت قرار دهد؛ و به همین‌منظور تصمیم گرفت كه با گسترش دانش در میان دختران، آنان را به حقوق خود آشنا سازد. اگرچه این امر در حال و هوای آن روزگار كار سخت و دشواری بود و تعصّب‌های ایلی و عشیره‌ای كار را بر استاد دشوار كرده بود، امّا استاد مصمّم بود و چاره‌ای جز این نداشت كه در هر اجتماعی حاضر شود، از فواید دانش و سواد سخن گوید و با هرگونه تعصّب و خامی با صبوریِ تمام مبارزه كند. در اثر تلاش و كوشش، استاد سرانجام توانست در این مبارزه نیز موفق شود و دختران را نیز به دبستان بكشاند و به تربیت آنان همّت گمارد.
 تسلّط استاد به سه زبان انگلیسی، فرانسه و آلمانی كه اغلب آثار نویسندگان خارجی را به زبان اصلی مطالعه می‌كرد و غور و تفحّص در متون ادبی، این اجازه را به وی می‌داد كه با نثر دلنشین و جذّاب دست به تألیف زند. از آثار استاد بهمن‌بیگی بوی طبیعت و انسانیّت به مشام جان خواننده می‌رسد و نغمه دوستی و از خودگذشتگی می‌تراود. بخارای من ایل من؛ به اجاقت قسم؛ عرف و عادات در عشایر فارس؛ اگر قره‌قاج نبود... و سایر آثار ماندگار استاد را مطالعه فرمایید و آن‌گاه با من هم‌صدا خواهید شد كه این بزرگ‌مرد ایلیاتی چه جانفشانی‌ها كرده و چگونه به مسائل جاری پشت‌پا زده و زندگی و عمر و جوانی خود را وقف تعلیم و تربیت و آگاهی و بیداری كودكان عشایر نموده است و چگونه توانسته است كه در سایه همّت و تلاش عاشقانه از كودكان عشایری مردانی نامدار راهیِ عرصه سیاست و علم و ادب كند. بی‌شك تلاش استاد بهمن‌بیگی در زمینه آموزش عشایری مثال‌زدنی است. روحش شاد و یادش گرامی باد .

منبع : http://anjom.ir/bozorgdasht/bozorgdashtha/bahmanbeygi

  معلم روزت مبارک.....





طبقه بندی: چهره های ماندگار استان،
برچسب ها: بهمن بیگی، معلم، معلم عشایر، چهره ماندگار،
[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 07:58 ق.ظ ] [ ولی اله عنبری ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


در این وبلاگ سعی شده با بررسی و شناخت فرهنگ و تمدن غنی لری مخاطب آشنا شود و فرهنگ ها و آداب وسنن گذشتگان به نحوی موثر به نسل حال و آینده انتقال یابد . تلاش برآن است که حقایق مهم تاریخی استان منتشر شود تا ضمن بهره لازم بتوانیم اثرات مثبتی در جامعه داشته باشیم. ضمنا" جهت جذابیت بیشتر در این وبلاگ از موضوعات و لینکهای متنوعی استفاده خواهد شد . امید است بیننده گان محترم بهره کافی و وافی را از موضوعات ببرند .

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
آهنگ
نظر سنجی
ذکر ایام
هفته آب و هوا اوقات شرعی
لیگ برتر فوتبال ایران
استخاره با قرآن کریم
استخاره آنلاین با قرآن کریم

دیکشنری آنلاین

.

آپلود نامحدود از وب سایت متیل

آپلود عکس


منع کپی برداری ارسال لینک داغ کن - saedeconomy.mihanblog.com دعای فرج

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

موتورجستجوگر

Google

دنا
در كل اینترنت ،گوگل
درزیبا وب

آمار Web Analytics